الشيخ محمد علي الگرامي القمي
27
مقدمه اى بر امامت (فارسى)
مسئله رهبرى و امامت داشتهاند گاهى روى جهات اجتماعى تكيه مىشده و گاهى روى خصوص مسايل مذهبى كه به عنوان نمونه به چند روايت اشاره مىكنيم . 1 - منصور بن حازم « 1 » به امام صادق عليه السلام گفت : . . . كسى كه مىداند خدايى دارد بايد بداند كه خداوند رضايت و يا نارضائى دارد كه اين موضوع مستقيما از راه وحى و يا به وسيلهء پيامبر معلوم مىشود و افرادى كه با وحى ارتباط مستقيم ندارند بايد به دنبال پيامبران بروند . . . من به اين مردم مىگويم مىدانيد وقتى پيامبر حيات داشت او حجت بر مردم بود ؟ مىگويند آرى . مىگويم پس از او حجت خداوند كيست ؟ مىگويند قرآن ، مىگويم در قرآن نگاه مىكنيم و مىبينيم هر گروهى به آن استدلال كرده مرام خود را تقويت مىكنند « 2 » پس قرآن خود قيم مىخواهد كه آن را تشريح نموده معانى آن را به وجه حقيقت بيان كند . قيم قرآن كيست ؟ مىگويند عبدالله مسعود ، عمر ، حذيفه و ديگران . . . آنها قرآن مىدانستند ، مىگويم آيا تمام قرآن را مىدانستهاند ؟ مىگويند نه . مىگويم ما كسى را جز على عليه السلام نمىيابيم كه بگويند تمام قرآن را مىدانسته است . . . . . و بنابراين من گواهى مىدهم كه على عليه السلام قيم قرآن بوده و
--> ( 1 ) - روايت ( 15 ) باب فرض طاعة الائمة اصول كافى سند روايت مورد اعتبار است ( 2 ) - نويسنده كتاب مشروطيت مىگويد : « در جريان مبارزه استبدادىها و مشروطهاىها هر دو تيپ مجالس سخنرانى تاسيس و به آيات قرآن و روايات استدلال مىكردند